معنی قنطرة
7 بازدید
[ قَ طَ رَ ] (ع مص) بشهر و ده جای گرفتن و ترک بادیه کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || مالک مال بقنطار شدن. (آنندراج) (منتهی الارب). مالک شدن مال فراوانی را که گویی با قنطار سنجیده شود. (اقرب الموارد). || دیر ماندن و بجایی پیوسته اقامت کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || گائیدن. (آنندراج) (منتهی الارب). || بستن و محکم کردن. (اقرب الموارد از زجاج). || برهم نهادن. (ترجمان عادل جرجانی).[ قَ طَ رَ ] (ع اِ) پل بزرگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).آنچه بر روی آب سازند برای عبور. (اقرب الموارد): نوح نه بس علم داشت گر پدر من بدی قنطره بستی به علم بر سر طوفان او. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۳۶۵). || هر بنای بلند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). ج، قناطر. (اقرب الموارد).[ قَ طَ رَ ] (اِخ) محله ای است به نیشابور. (منتهی الارب). و رجوع به معجم البلدان شود.
کلمات همقافیه با «قنطرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر