معنی قنز
7 بازدید
[ قِ ] (ع اِ) خم کوچک. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء). صراحی کوچک. (ناظم الاطباء) (آنندراج). اِقنیز. (منتهی الارب). || (ص) مرد پاک از آلایش و دنس. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). و به ضم نیز آید. (منتهی الارب).[ قَ نَ ] (ع اِ) سفالین. (منتهی الارب) (آنندراج). چیزهای سفالین. (ناظم الاطباء). || خزف. (اقرب الموارد). سفال. (ناظم الاطباء). || شکار. (منتهی الارب) (آنندراج). شکار و صید. (ناظم الاطباء). و آن لغتی است در قنص. (اقرب الموارد). رجوع به قنص شود.[ قُ ] (ع ص) مرد پاک از آلایش و دنس. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به قِنز شود.
کلمات همقافیه با «قنز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نز» برای سرودن شعر