معنی قندیلی
6 بازدید
[ قِ لی ی ] (ص نسبی) نسبت است به قندیل و صنعت آن. (از لباب الانساب). رجوع به قندیل شود.[ قِ ] (اِخ) محمدبن حسین شیرویه عصار استرآبادی مکنی به ابوعبداللََّه. از راویان و مردان صالح بود، وی از عمادبن رجاء روایت کند و از او ابونصربن ابوبکر اسماعیلی و غیره روایت دارند. (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «قندیلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر