معنی قندس
11 بازدید
[ قُ دُ ] (معرب، اِ) سگ آبی. (اقرب الموارد). جانوری است. (از آنندراج) (برهان). رجوع به مادهٔ قبل و قندز شود. || گیاهی است که بیخ آن را اشنان خوانند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کندس. (تحفهٔ حکیم مؤمن) (فهرست مخزن الادویه) (از حاشیهٔ برهان چ معین). کندس. بیخ نباتی است درون آن زرد و برون آن سیاه مقیئی است مسهل، دافع بهق و چون سفوف آن را سعوط کنند عطسه آورد و کندی بینایی و شبکوری را نافع. (منتهی الارب) (از حاشیهٔ برهان چ معین).
کلمات همقافیه با «قندس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دس» برای سرودن شعر