معنی قندآب
5 بازدید
[ قَ ] (اِ مرکب) شربت. || و نیز کنایه از شراب قندی. (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ قَ ] (اِخ) دهی است از دهستان نهارجانات بخش حومهٔ شهرستان بیرجند، واقع در ۵۱هزارگزی جنوب خاوری بیرجند. موقع آن کوهستانی و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۷ تن است. آب از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «قندآب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «آب» برای سرودن شعر