معنی قنة
7 بازدید
[ قِ نْ نَ ] (ع اِ) یک تاه از تاههای رسن یا بخصوص تاه رسن از پوست خرما. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، قِنَن. (آنندراج) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بیرزد که دارویی است مُدِرّ و مُخرج ریاح و جهت واماندگی و کزاز و ترنجیدگی و صرع و درد سر و سدر و درد دندان کرم خورده و درد گوش و اختناق زهدان نافع و تریاق است زهر تیر زهرآلود را و جمیع سموم را و دود آن هوام را دور نماید. (منتهی الارب) (آنندراج). نوعی از صمغ است، مانند مصطکی و آن را بارزد و بیرزد گویند. گرم است در دوم. (برهان) (آنندراج).[ قُ نْ نَ ] (ع اِ) کوه خرد. || سر کوه. || کوه دراز در هوا جداگانه سیاه یا کوه نرم خاک هموار گسترده بر زمین. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || الا کمة الملمة الرأس و هی القاره لاتنبت شیأ. (اقرب الموارد). ج، قُنَن، قِنان، قنون، قُنّات. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ قُ نْ نَ ] (اِخ) منزلی است از حومانةالدراج در راه مدینه به بصره و گویند کوهی است. نقاط دیگری نیز بدین نام موسومند. رجوع به معجم البلدان شود.
کلمات همقافیه با «قنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر