معنی قنبلة
7 بازدید
[ قَمْ بَ لَ ] (ع مص) با گروه شدن بعد تنهایی. || آتش زدن به درخت قُنبُل. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || (اِ) قَنْبَل است در همهٔ معانی آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به قنبل شود.[ قُمْ بُ لَ ] (ع اِ) دامی است جهت شکار نُهَس که ابوترافش است. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). ج، قنابل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بمب. گلوله.[ ] (اِخ) نام طایفه ای از زنج (زنگ). (البیان والتبیین ج ۳ ص ۳۶،۳۷).
کلمات همقافیه با «قنبلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر