معنی قنبل
13 بازدید
[ قَمْ بَ ] (ع اِ) گروه مردم. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || گلهٔ اسب از سی تا چهل یا عام است. (منتهی الارب) (آنندراج). گله اسب بین پنجاه و بیشتر و گویند بین سی تا چهل. (اقرب الموارد). ج، قنابل. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ قُمْ بُ ] (ع ص) مرد درشت. || کودک سبک روح گرم سر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || (اِ) درختی است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج).[ قُمْ بُ ] (اِخ) نام جد ابوسعد احمدبن عبداللََّه بن قنبل مکی است. (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «قنبل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بل» برای سرودن شعر