معنی قنبع
5 بازدید
[ قُمْ بُ ] (ع اِ) آوند گندم. (منتهی الارب) (آنندراج). وعاء الحنطة فی السنبل. || غلاف شکوفهٔ درخت. (اقرب الموارد). || (ص) مرد پست قامت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج).[ قُمْ بُ ] (اِخ) کوهی است به دیار بنی غنی. (منتهی الارب) (آنندراج). در شعر از آن یاد شده است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قنبع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بع» برای سرودن شعر