معنی قنبری

معنی قنبری

6 بازدید
[ قَمْ بَ ] (ص نسبی) نسبت است به قنبر و آن نام مردی است. (از لباب الانساب) (منتهی الارب). || نسبت است به قنبر مولی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب. (لباب الانساب).
[ قَمْ بَ ] (اِخ) تیره ای از ایل طیبی از شعبهٔ لیراوی از ایلات کوه کیلویهٔ فارس. (جغرافیای سیاسی کیهان).
[ قَمْ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرغک بخش راین شهرستان بم، واقع در ۷۵هزارگزی جنوب خاوری راین و کنار شوسهٔ بم به جیرفت. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است. سکنهٔ آن ۶۰ تن است. آب آن از قنات و محصول آن غلات، حبوبات، لبنیات و شغل اهالی، زراعت و گله داری است. راه شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ قَمْ بَ ] (اِخ) (مولانا...) از نیشابور بوده، جوهر نظمش مقبول و او در نظم چالاک و عامی بود و ابیاتش خالی از چاشنی نبود. در مدح امیر میرزا این مطلع قصیدهٔ اوست: این گهرها بین که در دریای اخضر کرده اند زین مشاغل آتش خور بین که چون بر کرده اند. قبرش در همان ولایت است. (مجالس النفایس ص ۳۹ و ۲۱۳).
[ قَمْ بَ ] (اِخ) ابوعبداللََّه بن محمدبن روح بن عمران مصری مولی بنی قنبر. حدیث او منکر است. وی در ذی حجهٔ سال ۲۴۵ هـ . ق. درگذشت. (از لباب الانساب).
[ قَمْ بَ ] (اِخ) جعفربن ابراهیم قاضی مکنی به ابومحمد از راویان است. وی از عبداللََّه بن جعفربن فارس روایت کند و از او ابوعبداللََّه محمدبن احمدبن اسماعیل بن رواد زاهد اردبیلی روایت دارد. (از لباب الانساب).
[ قَمْ بَ ] (اِخ) عباس بن احمد. از محدثان است. (منتهی الارب).
[ قَمْ بَ ] (اِخ) عباس بن حسن بن خشیش مکنی به ابوالفضل. از فرزندان قنبر مولی علی بن ابیطالب و از راویان است. وی از حاجب بن سلیمان منجی روایت کند و از او محمدبن مظفر روایت دارد. (از لباب الانساب).
[ قَمْ بَ ] (اِخ) محمدبن علی از فرزندان قنبرمولی علی بن ابیطالب. راوی و شاعری است همدانی که در روزگار المعتمد علی اللََّه میزیست و نویسندگان و وزیران آن دوره را در شعر خود میستود و تا ایام المکتفی زنده بود. صولی از او روایت دارد. (از لباب الانساب).

کلمات هم‌قافیه با «قنبری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید