معنی قنان
6 بازدید
[ قُ ] (ع اِ) بوی بغل. (منتهی الارب). گند بغل. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). || آستین پیراهن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ قِ ] (ع اِ) جِ قُنَّه. (اقرب الموارد) (آنندراج). رجوع به قنة شود.[ قَ ] (اِخ) نام پادشاهی است از پادشاهان روم؛ کان أخذ کل سفینة غصباً او هو هددبن بدد. (منتهی الارب) (آنندراج).[ قَ ] (اِخ) کوهی است و در آن آبی است و گویند کوهی است در بالاترین قسمت نجد. (معجم البلدان). کوهی است. (منتهی الارب).[ قَ ] (اِخ) نام چاهی است. (معجم البلدان).[ قَ ] (اِخ) ابن متی کاتب یزیدبن ابی سفیان والی شام و سپس کاتب معاویةبن ابی سفیان و بعد از او کاتب یزیدبن معاویه بود و به روزگار خلافت یزید بمرد. (ابن الندیم).
کلمات همقافیه با «قنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر