معنی قناع
5 بازدید
[ قِ ] (ع اِ) پرده و پوشش که بر بالای مقنعه پوشند. (منتهی الارب) (آنندراج). چیزی که زن سر خود را بوسیلهٔ آن پوشد و آن وسیع تر است از مقنع و مقنعه. (اقرب الموارد): چو یوسف بر آیم بتخت قناعت درآویزم از چهره زرین قناعی.خاقانی. || طبق از برگ خرما. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). که در آن طعام گذارند. ج، اقناع و اقنعة. (اقرب الموارد). || پردهٔ دل. || سلاح و ساز. ج، قُنُع. (اقرب الموارد) (آنندراج) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قناع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر