معنی قناطر
5 بازدید
[ قَ طِ ] (ع اِ) جِ قنطرة. (اقرب الموارد) (آنندراج). رجوع به قنطرة شود.[ قَ طِ ] (اِخ) موضعی است یا محله ای است به اصفهان. (منتهی الارب). محله یا دهی است به اصفهان. (معجم البلدان).[ قَ طِ ] (اِخ) موضعی است نزدیک کوفه. (از منتهی الارب). و آن را قناطر بنی دارا خوانند. (از معجم البلدان). رجوع به قناطر حذیفه شود.[ قَ طِ ] (اِخ) شهری است به اندلس. (منتهی الارب). و آن را قناطر الاندلس گویند. (از معجم البلدان).[ قَ طِ ] (اِخ) موضعی است به سواد بغداد بناکردهٔ نعمان بن منذر. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قناطر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طر» برای سرودن شعر