معنی قناد
5 بازدید
[ قَ نْ نا ] (از ع، ص، اِ) قندساز و حلوایی. (آنندراج). قندریز. شیرینی ساز. (یادداشت مؤلف). شیرینی فروش. شیرینی پز. شکرریز. - قنادخانه؛ جائی که قندسازان در آنجا قند سازند. (غیاث اللغات) (آنندراج).[ قَ ] (اِخ) موضعی است در مشرق واسط. (منتهی الارب). و نصر گوید: آن نزدیک حوز است. (معجم البلدان).[ قَ نْ نا ] (اِخ) ابواسامة جد عمروبن حمادبن طلحة از راویان است. (از لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «قناد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر