معنی قن
20 بازدید
[ قِ ن ن ] (ع ص، اِ) بنده ای که خرید و فروش آن روا نباشد. (از تعریفات). بنده ای که از پدر و مادر بنده زاده باشد. || خانه زاد. واحد و تثنیة و جمع و مذکر و مؤنث در آن یک است و گویند به اَقنان و اَقِنَّه جمع بسته میشود یا «قِنّ»، خالص در عبودیت و بَیّن القنونة یا آنکه نزد تو متولد شد و نتواند خود را از تو وارهاند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج).[ قَ ن ن ] (ع مص) طلب کردن اخبار برفتن در پی آن. || به نگاه جستن گم شده را. || به چوب دستی زدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج).[ قُ ن ن ] (ع اِ) کوه خرد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || آستین. (منتهی الارب). آستین پیراهن. (اقرب الموارد) (دهار).[ قُ ن ن ] (اِخ) بزعم سمعانی نام دهی است و گروهی از محدثان بدان منسوبند. (از معجم البلدان).[ قِ ن ن ] (اِخ) دهی است در دیار فزاره. ابومحمد اعرابی این کلمه را به ضم قاف روایت کند. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قن» برای سرودن شعر