معنی قمیر
6 بازدید
[ قَ ] (ع ص) بکر. (منتهی الارب) (آنندراج). || بازنده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). مقامر. (تاج المصادر بیهقی). ج، اقمار چون نصیر و انصار. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (تاج العروس).[ قُ ] (اِخ) قمار است که آن شهری است در هندوستان که عمود قماری از آنجا آورند. (برهان): چون یاد بر آن دو زلف چیری گیرد آفاق دم عود قمیری گیرد.عنصری. رجوع به قمار شود.[ قُ مَ ] (ع اِ مصغر) مصغر قمر. (منتهی الارب). رجوع به قمر شود.[ قَ ] (اِخ) بطنی است از عرب. (اللباب فی تهذیب الانساب).[ قُ مَ ] (اِخ) (بنو...) بطنی است. (منتهی الارب). بنوقمیر از دودهٔ هواره از قبیلهٔ بربر است. رجوع به صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۶۴ شود.[ قُ مَ ] (اِخ) ابن حبشةبن سلول از خزاعه از ازد از قحطان جد جاهلی است. (الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۹۸).[ قُ مَ ] (اِخ) ابن مالک بن سواد از انصار است و فرزندان وی به بنوقمیر و قمیری نامیده میشوند. (از اللباب).
کلمات همقافیه با «قمیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر