معنی قمص
7 بازدید
[ قَ ] (ع مص) برجستن اسب و جز آن و برداشتن دو دست را معاً و بنهادن هر دو را معاً. (منتهی الارب). برسکیزیدن. (تاج المصادر) (از اقرب الموارد). || درکشیده شدن پی اسب. (منتهی الارب). || برجهانیدن دریا کشتی را به موج و بسیار جنبش دادن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ قَ مَ ] (ع اِ) مگس ریزه که بر آب باشد یا پشه ریزه بر آب ایستاده. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (فهرست مخزن الادویة). یکی آن قمصه است. (از اقرب الموارد). || چوزهٔ ملخ که از تخم برآید. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ قُ مُ ] (ع اِ) جِ قمیص. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به قمیص شود.
کلمات همقافیه با «قمص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مص» برای سرودن شعر