معنی قمس
6 بازدید
[ قَ ] (ع مص) غوطه خوردن در آب. || غوطه دادن کسی را. لازم و متعدی استعمال شود. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || چیره شدن در غوطه خوردن. (منتهی الارب). || اضطراب کردن بچه در شکم. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ قُ مْ مَ ] (ع ص) مرد شریف. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). مرد بزرگوار. (شرح قاموس). ج، قمامس، قمامسه. صورتی از قومس به معنی امیر. رجوع به حواشی المعرب جوالیقی ص ۲۵۸ از لسان و الجمهره و رجوع به قومس شود.
کلمات همقافیه با «قمس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مس» برای سرودن شعر