معنی قمراوی
5 بازدید
[ قَ ] (اِخ) نسبت است به قمراو. (معجم البلدان). رجوع به قمراو شود.[ قَ ] (اِخ) موسی از فقیهان و ادیبان است که در مناظره دستی توانا داشته است. مؤلف معجم البلدان آرد: من او را در حلب دیدم. وی به سال ۶۲۵ هـ . ق. درگذشت. (از معجم البلدان).[ قَ ] (اِخ) نجم الدین. از دانشمندان بزرگ است که در فقه و حکمت تبحر داشته است. وی سفرها کرده و در موصل شیخ کمال الدین یونس را دیده است. رجوع به عیون الانباء ج ۱ ص ۳۰۷ شود.
کلمات همقافیه با «قمراوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر