معنی قمحة
6 بازدید
[ قُ حَ ] (ع اِ) زعفران. || سپیچه که بر شراب افتد. || ورس. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به قمحان شود. || مقدار یک دهان از پِست و جز آن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). یک کف از داروها که در آب کنند و فرق آن با سفوف آن است که سفوف داروی بی آب و خشک باشد. (یادداشت مؤلف).[ قَ حَ ] (ع اِ) حبة قمح. (از اقرب الموارد). || دوایی است که آن را قصب الزریره خوانند. (برهان) (آنندراج). رجوع به قصب الزریره شود. || مهذب الاسماء قمحة را بمعنی آنچه با دهن پرکنند ای بتکن، آورد، و برهان بتکن را سرباز زدن و میل به طعام نکردن معنی کند و این دو با هم سازگار نیستند.
کلمات همقافیه با «قمحة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حة» برای سرودن شعر