معنی قمح
7 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) گندم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). حنطه. (برهان). بُرّ. (لسان العرب). قمح لغتی است شامی و مردم حجاز نیز آن را در محاورات خود به کار برند. (لسان العرب). || (مص) سفوف کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || پِسْت خشک خوردن. (منتهی الارب). با مشت پِسْت خوردن. (اقرب الموارد از اساس). || آشامیدن شراب و نبیذ و آب و شیر را. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قمح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مح» برای سرودن شعر