معنی قمة
6 بازدید
[ قَ مَ ] (ع اِمص) کمی خواهش طعام. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ قُ مْ مَ ] (ع اِ) لقمهٔ دهن شیر. مایأخذ الاسد بفیه. (منتهی الارب).[ قُ مْ مَ ] (ع ص، اِ) جمع قامه بمعنی شتر رونده در زمین یا شتر سر در هوا دارنده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ قِ مْ مَ ] (ع اِ) تار سر و بالای هر چیزی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). میان سر. (بحر الجواهر). || گروه مردم. (منتهی الارب). جماعة الناس. (اقرب الموارد). || پیه و فربهی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). شحم. (فهرست مخزن الادویه). || بدن و اندام. || قامت و بالای مردم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). فلان حسن القمه؛ ای القامة. (اقرب الموارد). || کلس که بر سر گنبد نصب کنند. (غیاث اللغات و آنندراج از فردوس اللغات).
کلمات همقافیه با «قمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر