معنی قماقم
5 بازدید
[ قُ قِ ] (ع ص، اِ) دریا یا معظم آن. (اقرب الموارد). || عدد بسیار یا معظم آن. (منتهی الارب). || گویند سید قماقم، برای کثرت خیر او. (اقرب الموارد). سید قماقم؛ مهتر باخیر. (منتهی الارب).[ قَ قِ ] (ع اِ) جِ قمقام. بزرگ بسیارعطا. (اقرب الموارد): و بمظاهرت قماقم قوم... از قم اقامه رسم معارضت کرد. (درهٔ نادره چ شهیدی ص ۷۱۴). || روزهایی است از آخر ایلول به اندازهٔ ماه های سال که چنانکه گویند از آنها بحالت هوای هر ماهی از ماههای سال آینده استدلال کنند. (اقرب الموارد). || جِ قُمقُم و آن آوندی است. (آنندراج). رجوع به قمقم شود.
کلمات همقافیه با «قماقم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قم» برای سرودن شعر