معنی قماط
5 بازدید
[ قِ ] (ع اِ) رسن که قوائم گوسفند به وی بندند. (منتهی الارب). رسن که دست و پای گوسفند را بدان بندند برای سر بریدن. (اقرب الموارد). || دست بند. (منتهی الارب). الحبل یشد به الاسیر. (اقرب الموارد). || پای بند کودک گهوارگی. (منتهی الارب). قنداق. قنداقه. خرقة عریضه تلف علی الصغیر اذ اشد فی المهد. ج، قُمُط. (اقرب الموارد). || رشته ای که بدان خُصّ [ قصب ] قصب را استوار بندند و گفته اند آن چوبی است که برون قصب است یا درون آن است و قصب را بدان استوار کنند. (از اقرب الموارد).[ قَ مْ ما ] (ع ص) دزد. || سازندهٔ قنداق برای کودکان. (از اقرب الموارد).[ قُ مْ ما ] (ع ص، اِ) دزدان. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قماط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر