معنی قماص
5 بازدید
[ قُ ] (ع مص) برجستن اسب و جز آن و برداشتن هر دو دست را باهم و بنهادن هر دو را باهم. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). و گویند قُماص در جائی گفته شود که این عمل عادت برای آن حیوان گردیده باشد. (اقرب الموارد). برسکیزیدن. (تاج المصادر بیهقی). رجوع به قَمص شود.[ قِ ] (ع مص) برجستن اسب و جز آن و برداشتن هر دو دست را معاً و بنهادن هر دو را معاً. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ما بالعیر من قماص؛ ای وثوب. و این مثل است برای ضعیف و ناتوانی که حرکت نتواند کرد و کسی که پس از عزت خوار و زبون گردد. (اقرب الموارد). || درکشیده شدن پی اسب. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به قَمص شود. || (اِمص) قلق و اضطراب. (اقرب الموارد). بیقراری و برجهندگی. (منتهی الارب) (آنندراج). و گاهی مضموم شود. (منتهی الارب).[ قَ مْ ما ] (ع ص) پیراهن فروش. (از اللباب).
کلمات همقافیه با «قماص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اص» برای سرودن شعر