معنی قماح
6 بازدید
[ قِ ] (ع ص) ابل قماح؛ شتری که از شرب آب سر باززند. (لسان العرب). || شهرا قماح و قُماح؛ دو ماه کانون است که بجهت سردی هوا شتران از خوردن آب سر باززنند. (لسان العرب).[ قَ مْ ما ] (ع ص) گندم فروش. (از اللباب فی تهذیب الانساب).[ قَ مْ ما ] (اِخ) عباس بن احمدبن سعیدبن مقاتل، مکنی به ابوالفضل. از محدثان است. وی از محمدبن زبان و جز او روایت کند و از او ابوذکریا یحیی بن علی طحان روایت دارد. او در شعبان سال ۳۶۳ هـ . ق. در گذشت. (اللباب فی تهذیب الانساب).
کلمات همقافیه با «قماح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر