معنی قلیخ
6 بازدید
[ قَ ] (ع مص) بانگ کردن گشن. || زدن چیزی خشک را بر چیزی خشک. || برکندن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || بند آوردن شتر بانگ خود را. (اقرب الموارد). رجوع به قَلخ شود.
کلمات همقافیه با «قلیخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یخ» برای سرودن شعر