معنی قلیب

معنی قلیب

7 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) چاه یا چاه سرگرد ناگرفته یا چاه کهنه. مذکر و مؤنث آورده میشود. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): سرهاشان ببریدند و در قلیب بدر انداختند. (ابوالفتوح رازی). || (اصطلاح عروضی) نام یکی از بحور مستحدث.
[ قُ لَ ] (ع اِ مصغر) مصغر قلب. مهره ای است که بدان زنان مردان را بند نمایند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
[ قِ لْ لی ] (ع اِ) گرگ. || شیر. (اقرب الموارد). رجوع به قَلّوب و قِلَّوب شود.
[ قُ لَ ] (اِخ) پدر بطنی است از تمیم. (منتهی الارب).
[ قُ لَ / قَ لَ ] (اِخ) کوهی است بنی عامر را و گاهی قاف را فتحه دهند. (منتهی الارب).
[ قُ لَ ] (اِخ) آبی است در نجد مر ربیعه را. (منتهی الارب). آبی است بنی ربیعه را. (معجم البلدان).
[ قُ لَ یْ یِ ] (اِخ) آبی است در نجد بالای خربه در دیار بنی اسد و آن از دوده ای از طایفهٔ بنی اسد است و آنان را بنو نصربن قعین خوانند. (معجم البلدان). رجوع به قَلیب شود.

کلمات هم‌قافیه با «قلیب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید