معنی قلیان
4 بازدید
[ قَ لْ ] (اِ) غلیان. رجوع به غلیان شود. - قلیان بردار؛ خدمتکاری از مقربان که قلیان بردارد. (لغت محلی شوشتر ذیل رسم). - قلیان شوی ؛ چوبی بر سر آن دسته ریسمان پشمین کرده که درون کوزه یا شیشهٔ قلیان را شویند. مفتولی و بر سر آن مقداری موی اسب که در میان کوزهٔ قلیان گردانیده جرم آن شویند.[ قُ لْ ] (اِخ) دهی است از دهستان حسین آباد. بخش حومهٔ شهرستان سنندج، واقع در ۱۱هزارگزی شمال سنندج و ۲ هزارگزی خاور شوسهٔ سنندج به سقز. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است. سکنهٔ آن ۱۱۰ تن آب آن از رودخانه و چشمه و محصول آن غلات، توتون، لبنیات. و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ قَ لْ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان زلفی بخش الیگودرز شهرستان بروجرد، در ۴۲هزارگزی جنوب الیگودرز، کنار راه مالرو چال به سکانه. سکنهٔ آن ۱۷ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «قلیان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر