معنی قلک
8 بازدید
[ قُ لْ لَ ] (اِ) صورتی از غولک و کولک. کوزهٔ سفالین که بر سر سوراخی باریک دارد که مسکوک در آن فروتوان ریخت و جز با شکستن کوزه بیرون نتوان کرد و کودکان پولهای خود در آن ذخیره کنند و پس از پرشدن کوزه بشکنند و بیرون آرند. رجوع به غلک شود.
کلمات همقافیه با «قلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر