معنی قلچاق
7 بازدید
[ قَ ] (ترکی، اِ) دستانهٔ آهنی که لشکریان دارند. (آنندراج): ز قلچاق چیزی دگر نیست به که ساعد از او یافت دست زره به معنی بود گرچه دست یلان به صورت بود لیک چون ناودان. میرزا طاهر وحید (از آنندراج و بهار عجم). زره چندین چشمهٔ نظم سازی، قلچاق دستگاه مشعل نثرطرازی (ملاطغرا، از بهار عجم و آنندراج). در سنگلاخ آرد: قودجاق، سلاحی است که از فولاد ساخته در روز جنگ بر ساعد بندند.
کلمات همقافیه با «قلچاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر