معنی قلوه
6 بازدید
[ قُ لْ وَ / وِ ] (اِ) کلوه. کلیه. گُرده. یکی از دو غدهٔ بزرگی که بر دو طرف پهلوی انسان و حیوان است و از آن شاش تولید میشود. نام فارسی آن گرده است. این لفظ مبدل از لفظ کلیهٔ عربی است. (فرهنگ نظام). - قلوه سنگ؛ رجوع به این کلمه شود. - قلوه کن شدن جامه؛ پاره شدن آن به اندازهٔ قلوه. - امثال: دل دادن و قلوه گرفتن ؛ بانهایت عشق و علاقه به سخنان یکدیگر گوش دادن. مات سخنان هم شدن.
کلمات همقافیه با «قلوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر