معنی قلون
5 بازدید
[ قُ ] (ع اِ) جِ قُلَة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قلة شود.[ قِ ] (ع اِ) جِ قُلَه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به قلة شود.[ قُ ] (اِخ) نام سرداری ترک و چینی. (فرهنگ لغات شاهنامه). نام غلامی ترک که به فرمان خرداد برزین، بهرام چوبینه را به کارد بکشت. (یادداشت مؤلف): بفرمود تا نزد او شد قلون ز ترکان دلیری گوی پرفسون.فردوسی. بتنگی دل اندر قلون را بخواند بدان نامور جایگاهش نشاند.فردوسی.
کلمات همقافیه با «قلون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر