معنی قلوری
10 بازدید
[ قَ لَ وْ وَ ری ی ] (ص نسبی) نسبت است به قلورة. (از انساب سمعانی). رجوع بدان کلمه شود.[ قِ لْ لَ ری ی ] (ص نسبی) نسبت است به قلوریة. (معجم البلدان). رجوع به قلوریه شود.[ قِ لْ لَ ری ی ] (اِخ) ابوالعباس. از راویان و منسوب است به قلوره. وی از ابواسحاق حضرمی و جز او روایت کند و ابوداود در سنن خود از او روایت دارد. (معجم البلدان).[ قَ لَ وْ وَ ری ی ] (اِخ) عمربن ابراهیم بن قلورة بلدی خطیب. از راویان و از مردم بلد است. وی از اسماعیل بن محمد مزنی روایت کند و از او ابوالحسین بن محمدبن احمدبن جمیع غسانی روایت دارد. (از انساب سمعانی) (لباب).
کلمات همقافیه با «قلوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر