معنی قلوب
5 بازدید
[ قَ ] (ع ص) بسیار برگردنده. (منتهی الارب). متقلب پرتقلب. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). رجوع به قَلّوب و قلیب شود.[ قَ لْ لو / قِ لْ لَ ] (ع اِ) گرگ. || شیر. (اقرب الموارد). رجوع به قِلّیب شود.[ قُ ] (ع اِ) جِ قلب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): تو میروی و خبر نداری اندر عقبت قلوب و ابصار.سعدی. {/Bلَهُمْ قُلُوبٌ لاََ یَفْقَهُونَ بِهََا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاََ یُبْصِرُونَ بِهََا وَ لَهُمْ آذََانٌ لاََ یَسْمَعُونَ بِهََا أُولََئِکَ کَالْأَنْعََامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ . ۱۰-۳۱۷:۱۷۹/}(قرآن ۷/۱۷۸). - افعال قلوب؛ نزد نحویان از نواسخی هستند که دو مفعول میخواهند. این افعال عبارتند از ظن و اخوات آن، چون ظننت زیدا عالماً. (از اقرب الموارد). - حروف قلوب؛ اصطلاحی است در علم جفر. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون ج ۱ ص ۳۵۶ شود. || جِ قُلب. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قلب شود.
کلمات همقافیه با «قلوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر