معنی قلعهٔ خواجو

معنی قلعهٔ خواجو

6 بازدید
[ قَ عَ یِ خوا / خا ] (اِخ) دهی است جزء دهستان بهنام عرب بخش ورامین شهرستان تهران، واقع در ۷هزارگزی جنوب خاوری ورامین و سر راه نیمه شوسهٔ جوادآباد. این ده در جلگه قرار گرفته و هوایی معتدل دارد. سکنهٔ آن ۷۷۰ تن، آب آن از قنات و محصول آن غلات، صیفی، چغندرقند و شغل اهالی زراعت است. تپه ای از آثار قدیم دارد. راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ قَ عَ خوا / خا ] (اِخ) دهی است از بخش قلعهٔ زراس شهرستان اهواز، واقع در ۱۳هزارگزی جنوب قلعه زراس و کنار راه مالرو چهل شبه به آب جهرود. موقع جغرافیایی آن جلگه و گرمسیری است. سکنهٔ آن ۱۱۸ تن است. آب آن از چاه و قنات و محصول آن غلات، شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان کرباس بافی است. راه مالرو دارد و اهالی در تابستان به ییلاق میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).

کلمات هم‌قافیه با «قلعهٔ خواجو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید