معنی قلعه حسن
5 بازدید
[ قَ عَ حَ سَ ] (اِخ) از نقاطی است در جنگل زیارت استرآباد که خرابه هائی در آن دیده میشود. رجوع به مازندران و استرآباد رابینو ص ۱۷۱ شود.[ قَ عَ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان گرگان، واقع در ۳۰۰۰گزی جنوب خاوری گرگان و کنار راه شوسهٔ گرگان به نهارخوران. موقع جغرافیایی آن دامنه و هوای آن معتدل، مرطوب و مالاریایی است. سکنهٔ آن ۱۶۰ تن است. آب آن از رودخانهٔ خاصه رود. و محصول آن برنج، غلات، توتون، سیگار و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان بافتن پارچه های ابریشمی و نخی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).[ قَ عَ حَ سَ ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش سوران شهرستان سراوان، واقع در۸۰۰۰گزی باختر سوران و ۳۰۰۰گزی جنوب راه فرعی سوران به خاش. سکنهٔ آن ۴۵ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ قَ عَ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جری بخش حومهٔ شهرستان قوچان، واقع در ۴۵هزارگزی باختر قوچان. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۱۲۷ تن است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ قَ عَ حَ سَ ] (اِخ) ده مرکز دهستان پیچرانلو بخش باجگیران شهرستان قوچان، واقع در ۳۰هزارگزی جنوب باختری باجگیران و ۴هزارگزی جنوب مالرو عمومی باجگیران به نظرعلی. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و سردسیری است. سکنهٔ آن ۳۵۹ تن، آب آن از چشمه محصول آن غلات، بنشن و شغل اهالی زراعت و مالداری و هیزم کنی و قالی و کرباس بافی است. راه مالرو دارد. و دارای دبستان و پاسگاه ژاندارمری و ۶ باب دکاکین مختلفه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ قَ عَ حَ سَ ] (اِخ) دهی است از دهستان تحت جلگه بخش فدیشهٔ شهرستان نیشابور، واقع در ۱۸هزارگزی شمال فدیشه. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۱۱۲ تن است. آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «قلعه حسن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سن» برای سرودن شعر