معنی قلس
6 بازدید
[ قَ ] (ع مص) رقصیدن با سرود. (منتهی الارب). رقص فی غناء. (اقرب الموارد). || سرود نیکو خواندن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): قلس المطرب؛ غنی غناءاً جیداً. (اقرب الموارد). || بسیار خوردن نبیذ را. || شوریدن دل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): قلست نفسه؛ غَثَتْ. (اقرب الموارد). || به کرانه برون انداختن جوی آب را و جام شراب را از پری. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || برون انداختن زنبور عسل را. || باریدن ابر بارانی سبک را. || لبریز شدن. (اقرب الموارد). || جمع شدن و متراکم شدن. (دزی ج ۲ ص ۳۹۴). || (اِ) رسن سطبر کشتی از لیف یا برگ خرما و جز آن. || آنچه از گلو برآید بر دهان از طعام به یک دفعه یا کمتر از آن، و این را قی نگویند مگر آنکه بار دیگر عود کند، آن قی است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج).[ قَ لَ ] (اِخ) موضعی است در الجزیره، و عبیداللََّه بن قیس دربارهٔ آن اشعاری دارد. (معجم البلدان). و رجوع به مستدرکات تاج العروس شود.
کلمات همقافیه با «قلس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لس» برای سرودن شعر