معنی قلح
6 بازدید
[ قَ لَ ] (ع مص) زرد شدن دندان. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): قلحت الاسنان قلحاً، و قلح الرجل؛ کان بأسنانه قلح. این فعل لازم است. (اقرب الموارد). و از باب سمع است. (منتهی الارب). || (اِمص) زردی دندان. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || (اِ) سبزی بین دندانهای شتر. (اقرب الموارد).[ قَ ] (ع ص) خر سالخورده. (منتهی الارب). حمار مُسن. (اقرب الموارد).[ قَ لِ ] (ع ص) مرد زرددندان. (اقرب الموارد).[ قِ ] (ع ص) جامهٔ چرکین. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قلح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لح» برای سرودن شعر