معنی قلان

معنی قلان

7 بازدید
[ ] (ترکی، اِ) حمارالوحش است. (فهرست مخزن الادویه).
[ قَ ] (ص) ملوط و مخنث. (ناظم الاطباء) (استینگاس). || (مغولی، اِ) نوعی از خراج که در شیروان گیرند. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (استینگاس). خراج. سرانه : آمدن علاءالدین درهٔ گز با شمارهٔ سیستان کرّت اوّل... و رسم قلان و قبجور نهادن. (تاریخ سیستان ص ۳۹۷). سلطان روم و روس به منت دهد خراج چیپال هند و سند به گردن کشد قلان. سعدی. کوچ و قلان خویش به دیوان عشق تو گه جان دهم به مالی و گه سربقو بجوری. پوربهای جامی. بعد از آنکه قلان اهالی این طرف هر سال بر متمولی هفت دینار بر نازل حالی یک دینار مقرر شده بود بفرمود که به غیر از این هیچ مطالبه نرود. (جامع التواریخ). - عملهٔ قلان؛ عملهٔ بی مزد و اجرت و عملهٔ بیگار. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «قلان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید