معنی قلامة
5 بازدید
[ قُ مَ ] (ع اِ) تراشه و چیدهٔ ناخن و جز آن. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). - قلامهٔ ناخن؛ آنچه از سر ناخن چیده شود و بیفتد، و این مثل است دربارهٔ خسیس و پست. (اقرب الموارد).[ ] (اِخ) ابن کامل، ملقب به عادل. پس از پدر به سال ۶۳۵ هـ . ق. سلطان مصر شد. سپس از سلطنت برکنار شد و برادرش صالح ایوب نجم الدین به جای او نشست. (تاریخ الخلفاء ص ۳۰۷).
کلمات همقافیه با «قلامة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر