معنی قلاش

معنی قلاش

20 بازدید
[ قَ ] (ع ص) پستک ترنجیده. (منتهی الارب) (آنندراج). الصغیر المنقبض. (اقرب الموارد از ابن عباد).
[ قَ لْ لا ] (ص) زیرک حیله گر. این کلمه فارسی است زیرا در کلام عرب شین پس از لام وجود ندارد. (اقرب الموارد). مردم بی نام و ننگ و لوند و بی چیز و مفلس و از کائنات مجرد را گویند. (برهان) (آنندراج). مکار و میخواره و باده پرست و خراباتی و مقیم در میکده. (ناظم الاطباء). دزی (ج ۲ ص ۳۹۵) نویسد: قلاش فارسی به معنی حیله گر و مزور. (از حاشیهٔ برهان چ معین): سِرّ قلاشان ندانی راه قلاشان مرو دیدهٔ بینا نداری راه درویشان مبین.سنائی. نیست قلاشی چو تو و نیست ناپاکی چو من عاشق ناپاک باید دلبر قلاش را. عبدالواسع جبلی. بهره ورند از سخات اهل صلاح و فساد زاهد و عابد چنانک مفلس و قلاش و رند. سوزنی. حرام زاده سر و شوخ چشمم و قلاش فسادپیشه و محراب کوبم و دکاک.سوزنی. یک باره شوخ دیده و بی شرم گشته ایم پس نام کرده خود را قلاش شوخ و شنگ. سوزنی. درد در کاسه کن که قلاشم دست بر کیسه نه که طرارم. عمادی شهریاری. پنج قلاشیم در بیغوله ای با حریفی که ربابی خوش زند.انوری. کمال خط خردمند نیکبخت آن است که سر گران نکند بر قلندر و قلاش.سعدی. ساقی بیار جامی وز خلوتم برون کش تا دربه در بگردم قلاش و لاابالی.حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «قلاش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید