معنی قلاب
4 بازدید
[ قِ ] (ع اِ) گرگ. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (فهرست مخزن الادویه).[ قُ ] (ع اِ) بیماریی است دل را. || بیماریی است که شتر را به روزی بکشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ قُ لْ لا ] (اِ) خار آهنی خمیدهٔ حلقه مانند که چیزی بدان توان آویخت. (غیاث اللغات). چنگک. <۳۰۴۰>... || در اصطلاح تیراندازان، نوعی از کشیدن کمان. (آنندراج): تا پنجه به قلاب زدی سوی کمان از زور تو خم گرفت ابروی کمان. ملاطغرا (از آنندراج). || دو آهن چون جوالدوزی، یا دو استخوان که بدان بافند. (یادداشت مؤلف). || آهن پارهٔ سرتیز و کج که بدان ماهی شکار کنند. (آنندراج) (ناظم الاطباء): مرغها را دام گسترده ست امواج نسیم ماهیان را نیش قلاب است موج چشمه سار. محمدسعید اشرف (از آنندراج). نه به خود میرود گرفتهٔ عشق دیگری میبرد به قلابش.سعدی.[ قَ لْ لا ] (ع ص) گرداننده از سره به ناسره. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات). || آنکه پول قلب سکه میکند. (ناظم الاطباء). آنکه بر زر قلب سکه زند. (آنندراج): خموش حافظ و این نکته های چون زر سرخ نگاه دار که قلاب شهر صراف است.حافظ. || دغاباز. (آنندراج) (ناظم الاطباء): ای مرد سلامت چه شناسد روش دهر از مهر خلیفه چه نویسد زر قلاب؟خاقانی. خلاص بود و کنون قلب شد ز سکه بگشت مزوّر آمد و خائن چو سکهٔ قلاب.خاقانی.[ قُ ] (اِخ) کوهی است در دیار بنی اسد. بشربن عمروبن مرند در آن به قتل رسید. خرنق دختر هفان بن بدر دربارهٔ آن اشعاری دارد. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قلاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر