معنی واژه قفعة
6 بازدید
[ قَ عَ ] (ع اِ) زنبیل خرد بی گوشه از برگ خرما، یا خنور خرما، یا آوندی است گرد که در آن خرمای تر و جز آن چینند. (منتهی الارب). شی ء کالزبیل من خوص بلا عروة، و قیل قفة واسعةالاسفل ضیقةالاعلی، و قیل جلة التمر، و فی اللسان «الجلة بلغة الیمن یحمل بها القطن»، و قیل مستدیرة یجتنی فیها الرطب و نحوه. (اقرب الموارد). کوبین و زنبیل روغنگران. (مهذب الاسماء). دواره ای که روغن کشان در آن کنجد درکرده بر یکدیگر نهند چندانکه روغن روان گردد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). ج، قِفاع. (منتهی الارب) (اقرب الموارد)، قَفَعات. (اقرب الموارد).