معنی واژه قفسه
4 بازدید
[ قَ فَ سَ / سِ ] (اِ) قفس کوچک. (ناظم الاطباء). || گنجه. اشکاف. دولاب. - قفسهٔ منار؛ سطح مشبک بالای منار که مؤذن در آنجا می ایستد. (ناظم الاطباء). نشیمنی که بالای منار باشد، و آن را گلدسته نیز گویند. نعمت خان عالی در محاصرهٔ حیدرآباد آورده: مناجاتیان ترقی مراتب و مناصب رشته های درازتر از طول امل گذاشته بر کنگرهٔ حصار چون مؤذن بر قفس منار بالا رفته ندای حَیّ علی الیورش و اذان الجرأةُ خَیر مِنَ الجبن دردادند. (آنندراج). - قفسهٔ سینه؛ صندوقهٔ سینه. رجوع به صندوقهٔ سینه شود.