معنی واژه قفز
5 بازدید
[ قَ ] (ع مص) برجستن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || مردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): قفز فلان؛ مات. (اقرب الموارد).[ قَ فَ ] (ع مص) سپید شدن دو دست اسب تا مرفق بدون پا. (اقرب الموارد).[ ] (اِ) نبات کشوث است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). و رجوع به قفر شود.