معنی قفة

معنی واژه قفة

8 بازدید
[ قِ فْ فَ ] (ع اِ) گوه بچهٔ نوزاده. (منتهی الارب). نخست چیز که از شکم نوزاد برآید. (اقرب الموارد). || فسره و لرزه تب و فراخهٔ آن. (منتهی الارب). رعدة تأخذ من الحمی و قشعریرة. (اقرب الموارد). و رجوع به قَفّة و قُفّة شود.
[ قُ فْ فَ ] (ع اِ) کدوی خشک میانه تهی کرده که در وی زنان پنبه نهند. (منتهی الارب). کدوی خشک. (اقرب الموارد). || آوندی شبیه کدو که از برگ خرما باشد. (منتهی الارب). آوندی مانند کدو که از برگ خرما گیرند و زن در آن پنبهٔ خویش را نهد. (اقرب الموارد). در مثل گویند: کبر فلان حتی صار کأنه قفة (منتهی الارب)؛ ای کالشجرة البالیة الیابسة او کقفة الخوص. (اقرب الموارد). || کرجی، قایق، طارده، زورق گرد از خوص کرده و به قیر اندوده. || موش. || زمین بلند. || (ص) مرد ریزه اندام یا پست قد سست. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و این به فتح نیز آمده. (منتهی الارب). || خرگوش. || چیزی است که به تبر ماند. || درخت پوسیدهٔ خشک. || فسره و لرزه تب و فراخهٔ آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به قَفّة و قِفّة شود.
[ قَ فْ فَ ] (ع ص) مرد ریزه اندام یا پست قد سست. (منتهی الارب). رجوع به قُفّة شود. || (اِ) فسره و لرزه تب و فراخهٔ آن. (منتهی الارب). رعدة تأخذ من الحمی و قشعریره. (اقرب الموارد). رجوع به قُفّة و قِفّة شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید