معنی قعود

معنی قعود

6 بازدید
[ قُ ] (ع مص) نشستن. (منتهی الارب). یا قعود نشستن از قیام است و جلوس نشستن از ضجعة و سجدة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). یقال: للقائم اقعد و للنائم اجلس. و در کلیات آمده که در جواب «ما یصنع فلان»، گویند یقعد، به معنی یمکث، خواه ایستاده باشد یا نشسته، و در قعود لبث و درنگ هست به خلاف جلوس و ازاینرو قواعدالبیت گویند نه جوالس البیت، و نیز گویند فلان جلیس الملک نه قعیدالملک. (اقرب الموارد). || برخاستن. و این از اضداد است. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || بازایستادن از حیض و زه و نکاح. گویند: قعدت المرأة قعوداً. (منتهی الارب). || قعدت عن الزوج؛ مایل نشد به شوهر. (ناظم الاطباء). || سینه بر زمین نهادن مرغ و مرد خوار. (منتهی الارب). سینه بر زمین نهادن مرد خوار. (ناظم الاطباء). || لازم گرفتن جای را. (منتهی الارب). || سال میان بار آوردن خرمابن. || آماده شدن برای کارزار. || به حریف و همدست خود توانستن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): قعد فلان بقربه؛ توانا شد بر همدست خود. (ناظم الاطباء). || تند گرفتن نهال خرما. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || ناکدخدا ماندن زن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || اهتمام کردن: قعد فلان للامر؛ اهتمام کرد فلان در آن کار. (ناظم الاطباء). || درنگی کردن. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء): قعد عن حاجته؛ تأخر عنها. (اقرب الموارد). قعد عن الامر؛ درنگی کرد در آن کار. (ناظم الاطباء). || صیروره و گردیدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). قعد به معنی صار نیز آمده و عمل صار را میکند، چنانکه گویند: حدد شفرته حتی قعدت کأنها حربة؛ ای حتی صارت کالحربة، و گویند: ثوبک لاتقعد تطیر به الریح؛ ای احفظ ثوبک فلاتصیر الریح طائرة به. (اقرب الموارد). || شروع کردن: قعد یشتمنی؛ ای اقبل او طفق. (اقرب الموارد).
[ قَ ] (ع ص، اِ) شتری که شبان برای حاجات خود نگاه دارد. ج، اَقْعِده، قُعُد، قِعْدان، قَعائد. || شتربچهٔ از مادر جداشده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). فصیل. || البکر الی ان یثنی. (اقرب الموارد). شتر جوانه که نخست در بار و برنشست آمده باشد تا آنکه به شش سالگی درآید. (منتهی الارب). قلوص. (اقرب الموارد).
[ قُ ] (از ع، اِمص) حالت نشستن، و این مأخوذ از تازی است. (ناظم الاطباء).
[ قُ ] (ع ص، اِ) جِ قاعد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).
[ قَ ] (اِخ) صلیب، و آن نام چهار ستاره است پشت نسر طائر. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «قعود»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ود» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید