معنی قعقعة
8 بازدید
[ قَ قَ عَ ] (ع مص) آواز دادن سلاح. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || دور کردن گاو را با گفتن قَع قَع. (اقرب الموارد). گاو راندن به لفظ قع قع. (منتهی الارب). || گردانیدن تیر قمار وقت باختن. || رفتن در زمین و جنبیدن. گویند: قعقعت عُمُدُهم؛ به معنی کوچ کردند. و در مثل است: مایُقَعْقَعُ له بالشنان؛ در حق شخصی گویند که به سختیهای روزگار خوار و ذلیل نگردد و نترسد و باک ندارد به چیزهای بی حقیقت. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || قعقع القارورة؛ اراغ نزع صمامها من راسها (؟). (اقرب الموارد).[ قَ قَ عَ ] (ع اِ) آواز سلاح و نحو آن. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). آواز سپر و سلاح و مانند آن. || بانگ دندان که وقت سخت خائیدن چیزی برآید. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بانگ سبوی نزدیک آب پر شدن. (مهذب الاسماء). || آواز تندر و مانند آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آواز قَع قَع. (اقرب الموارد). || آواز پوست خشک. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «قعقعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر