معنی قعش
9 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) برنشستنی است شبیه هودج. (منتهی الارب). مرکبی است از مراکب زنان چون هودج. (اقرب الموارد). ج، قُعوش. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ قَ ] (ع مص) گرد آوردن و جمع کردن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || خمانیدن سر چوب به سوی خویش. (منتهی الارب) (آنندراج): قعش رأس الخشبة؛ عطفه الیه. (اقرب الموارد). || شکستن و ویران کردن بنا و جز آن را. هدم بنا و غیر آن. از فتح یفتح است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قعش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عش» برای سرودن شعر